پندار نو

هل تريد التفاعل مع هذه المساهمة؟ كل ما عليك هو إنشاء حساب جديد ببضع خطوات أو تسجيل الدخول للمتابعة.
پندار نو

سایت مستقل و غیر وابسته به احزاب و گروه های سیاسی


    صديق راهي برادر رييس جمهور نجيب الله درباره چرند هاي ثريا

    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 7126
    Registration date : 2007-06-20
    20121203

    صديق راهي برادر رييس جمهور نجيب الله درباره چرند هاي ثريا Empty صديق راهي برادر رييس جمهور نجيب الله درباره چرند هاي ثريا

    پست  admin


    فقر شخصيت و رها شدن
    در گذرگه اي باد ها

    صديق راهي



    طوريکه در ياد داشت قبلي خويش به شما وعده سپرده بودم که بر نوشته هاي خانم بهأ در بخش هاي آينده صحبت ها و ارزيابي هاي فشرده ولي مستند خواهم داشت، اينک مشخصاً ميپردازم به بخش هاي مختلف آن که در وجود دروغها، دشنام ها، تهمت ها، ريا کاري ها و ياوه سرايي ها شکل گرفته و در سيماي کتاب «رها در باد» نشر يافته است .

    من که مدت بيست و چهار سال زنده گي خويشرا به خاطر يک اشتباه دوران پُر از احساسات گونۀ جواني در کنار وي به صفت همسرش گذراندم و با رعايت کامل سنت هاي فرهنگي جامعه و مردمم، با حفظ شؤنات و ارزش هاي گرانقدر اجتماعي و سياسي که در محيط آن دوران حاکم بود، به حکم اجبار به حيث همسر با وفايش زيستم، ولي با درد و اندوه بي پايان بايد گفت که من کاملاً به بيراهه رفته بودم، با تمام پايداري و استواري آنطوريکه عرف ها و سنن ديرينۀ مروج وطنم اجازه ميداد، با کمال شکيبايي و حوصله مندي در کنار يک خانم که به ازهم پاشيدگي و انحطاط رواني يا psychological impaired و psychological trauma يا زخم هاي رواني مبتلا ميباشد، ره زنده گي به پيش بردم .

    با تأسف تمام بايد گفت که به خاطرهمان اشتباه اوليه ام، همۀ ثقلت بار رنجها و عذاب هاي عقده هاي روحي و رواني وي را براي مدت طولاني، من و فرزندانم مشترکاً در فضاي تهديد ها، رنج هاي جانکاه روان برانداز بدوش کشيديم و هنوز که هنوزاست، از شر گزند هاي زهر آگين اش رهايي نداريم. خانم بهأ نمي پذيرد که مريض است و داراي روان بيمار است؛ اشک ميريزد و واويلا برپا ميکند که آي مردم جهان، چرا مرا به حيث موجود نابغه و بانوي نخبۀ دوران نمي پذيريد؟ چرا در پاي همه گفته ها و تافته هاي بافته شده اي مبتذلم که تراوش ذهن و روانم است، صحه گذاري نمي کنيد؟

    و به همين منوال چرا هاي دگر را مطرح ميکند و بعداً خود را حق ميدهد که براي حق به جانب بودن خودش، بار ملامت و سرزنش را بر دوش ديگران گذاشته و بگويد که اين ديگرانند که شخصيت شخيص و گرانمايۀ؟! مرا درک نميکنند. اينست نمونۀ از خود شيفتگي ها و خود پرستي هايي يک خانم مريض رواني، جاهل و دروغ پرداز بي آزرم و بي همه چيز که به فقر شخصيت سالم مبتلا است و در همکاري با تيم قلاش و دغل کارش، در هفت صد وهفتاد و شش صفحه طومار از دروغ، تقلب و تدليس را سرهم بندي کرده و مي خواهد همه حقايق را وارونه جلو داده و با داستان سرايي هايي بازاري و اراجيف، بدون منطق و تهي از استدلال و دلايل مستند و به اثبات رسيده، آنرا بر افکار عامه بقبولاند.

    او همچنان مي طلبد تا جفنگيات واهي و بي انديشه اي ويرا که هيچ گونه اثر از رسايي و توانايي ژرف انديشانۀ علمي در آن ديده نمي شود و برمبناي نظر داشتهاي معين گروهک ها و افراد کوچک بين سبک انديشه تنظيم، انشأ و به دست نشر سپرده شده است، مورد قبول واقع شود، تا اگرتوانسته باشد فضا و جو حاکم در حلقات سياسي وطنپرستان کشور ما را، هنوز هم به سوي چند رنگي و چند سويي بکشاند و با تخريب و ترور شخصيت فرزندان فرهيخته و مورد احترام و پذيرش حلقات و اقشار مختلف توده هاي مردم؛ ايشانرا در باتلاق خرفت انحرافات انديشوي که خود شان گور رفته است، غرق نمايد و با بذر تخم نفاق نگذارد تا به حيث نيروي رستگار و برومند آيندۀ وطن مان، تبارز نمايد.

    من بر خود واجب و لازم ميدانم که درين برهۀ زمان، با تمام صداقت و راستي بازهم به جنگ تاريک انديشان بي آزرم به پا خيزم و در گام اول با ارائه اي اسناد دقيق و روشن و غير قابل ترديد، به حلاجي شخصيت دروغين و متقلب نويسنده و مفکوره پرداز ريأ کار کتاب «رها در باد» را توضيح بدارم تا دگر کسي هرگز جرأت نکند که دست به قلب ماهيت کردن حوادث، قضايا و مسائل بزند.

    من اينرا وظيفۀ خود ميدانم، براي اينکه هيچ کسي ويرا مانند من نديده است و هيچ کسي مانند من مدت طولاني با وي زيست نکرده است. اسناد و بررسي را که من ارائه ميدارم، نقطۀ پاياني خواهد بود بر زنده گي و شهرت ننگين سياسي اش، و ويرا درميان باد هايش رها خواهم کرد، تا به حيث ره گم کرده اي، طي طريقت کرده و در ميان باد هاي خفت و شرمساري، به هيچ و پوچ مبدل شود.

    قسمت اول

    دروغ ها از کجا مي آغازد؟

    خانم بهأ در زندگينامۀ فشردۀ خويش که بر پشتي عقبي کتابش تحرير شده چنين مينويسد: « ثريا بهأ در سال 1954 در شهر کابل در يک خانوادۀ روشنفکر مبارز متولد شد.»

    اولاً روي اين مطلب مختصراً روشني مياندازيم؛ اگر سال 1954 عيسوي را به سال هجري شمسي مبدل کنيم بايد621 سال را از سال عيسوي منفي نموده عدد حاصله سال هجري شمسي را بدست ميدهد. نظر به اين محاسبه سالگرد تولد خانم بهأ سال 1333 هجري شمسي را نشان ميدهد، همچنان وي در صفحۀ (36) کتابش چنين مينگارد:

    «... در صنف دهم مکتب / مرگ آن دختر را به نام «در ژرفاي يک تراژيدي» به گونۀ داستان کوتاه نوشتم که در جريدۀ مکتب به نشر رسيد».

    خانم بهأ درين هنگام بايد پانزده ساله بوده باشند که بوسيله داکتر سميع يار به محترمه دوکتورس اناهيتا راتبزاد بنيان گذار سازمان دموکراتيک زنان در سال 1348 معرفي ميشود ( نظر به نوشتۀ ديگرش تحت عنوان «از دژخيمان بيدادگر، تا فرار از جهنم کمونيسم» ويرا حيدر مسعود به محترمه دوکتورس اناهيتا معرفي کرده بود، نه سميع يار. اينهم دروغ ديگر.) که دگر درين هنگام عضو پارلمان افغانستان نبودند.

    خانم بهأ مدعي است که وي درين موقع در صنف دهم مکتب مصروف آموزش بوده است، حالانکه در همين سال جناب شان در صنف اول پوهنځي اقتصاد تشريف داشتند و در همان زمستان در تظاهرات ضد سپيرو اگنيو معاون رئيس جمهور آنوقت امريکا اشتراک داشته که از پوهنتون کابل براه افتيده بود و خانم بهأ با پرتاب پوست هاي کيله و تخم هاي گنديده، مساعي جميله به عمل آورده بودند.

    سوال خلق ميشود که چگونه ميتواند وي در عين زمان در صنف دهم مکتب بوده باشد و هم در صنف اول پوهنځي اقتصاد؟

    اينست دروغ شاخدار، دختري پانزده سالۀ که هنوز به سن کافي و لازم بلوغ نرسيده بود، اما در تظاهرات و اجتماعات سياسي اشتراک ميورزيد و فعالانه عمل ميکرد. سوال خلق ميگردد آيا واقعاً وي پانزده ساله بود؟ جواب قطعاً منفي است. وي در آنموقع از سن و سال پخته برخوردار بود و با شعور کامل به حيث عضو حزب دموکراتيک خلق افغانستان (جناح پرچمداران) به عمل سياسي دست ميزد.

    لازم به ياد آوريست وقتيکه من در سال 1350 به صفت محصل به پوهنځي حقوق وعلوم سياسي داخل شدم، خانم بهأ در صنف سوم پوهنځئ اقتصاد مصروف فراگيري دروس بودند و ايشان بحيث نمايندۀ صنف خويش به اتحاديۀ محصلان انتخاب گرديده بودند و من به نمايندگي صنف اول پوهنځي حقوق وعلوم سياسي به اتحاديه محصلان انتخاب شده بودم.

    حال ببينيم که دگر چه دروغهاي درکار است؛ اگر خانم بهأ در سال 1348 در صنف دهم بوده باشد، بايد بعد از سپري شدن دو سال ديگر، سال 1351 به پوهنتون داخل شده و بعد از اکمال سه سال دگر در سال 1354 در صنف سوم پوهنځئ اقتصاد مصروف آموزش بوده باشند، حالانکه وي در سال 1350 در صنف سوم پوهنځي اقتصاد تشريف داشت و نمايندگي صنف خويشرا در اتحاديۀ محصلان به پيش ميبرد.

    خوانندۀ گرامي مي بينيد که وي با وقاحت نا تمام دروغ ميگويد. از سال 1350 تا به سال 1354 فاصلۀ راه از کجا است تا به کجا!

    وقتي خانم بهأ در چنين موارد خورد و کوچک دروغ هاي شاخدار ميگويد، چسان ميتواند که باز در موارد اساسي و حياتي که به سرنوشت مردم و منافع علياي کشور تعلق ميگيرد، صادقانه حرف بزند. نخير هرگز ويرا باور مکنيد. وي کلاً يک ريأ کار دغل باز است. با پُر روئي دروغ ميگويد و با بي حيائي تهمت مي بندد. چنين است ساختار کرکتريستيک وي؛ به خاطريکه وي مريض روانيست و از دروغ گفتن و افترآ کردن لذت ميبرد و شادکام ميگردد و همۀ دروغگويي هاي خويشرا حقيقت ميپندارد.

    ادامه ميدهيم و ببينيم که اين دروغگوي شارلتان، دگر چه دروغ ها را به روي کاغذ ميريزد و از خود مبالغه آميز مي لافد. خانم بهأ درهمين معرفي نامۀ مختصر خويش چنين نوشته است :

    «... ثريا بهأ ... در سال 1975 ازدواج کرد. او در سالهاي دانشجوئي بنابر رسم موجود در جامعۀ روشنفکري افغانستان مدتي کوتاه به گرايشهاي چپ تمايل نشان داد، ( آيا از سال 1346تا به سال 1352 مدت کوتاه است؟ آيا مدت شش سال آزگار واقعاً مدت کوتاه است؟ خانم بهأ در ظرف شش ماه در جبهۀ پنجشير خود را «مجاهد کبير» ميدانست و ميناميد، اما شش سال اشتراک در نهضت دست چپي وطنپرستانه مدت کوتاه دانسته ميشود؟) ولي بزودي... به منتقدان اين جريان ها پيوست، به گونه اي که در زمان کمونيستها ناچار شد دو بار به فرانسه وآلمان غرب پناه گزين شود...»

    واقعاً راست ميگوئيد خانم بهأ، شما دو بار به فرانسه و آلمان پناهنده شده ايد؟

    اولاً، چه زماني دو بار به فرانسه پناهنده شديد؟ ثانياً، به چه ملحوظ و دلايلي دوبار به فرانسه و آلمان پناهنده شديد؟ ثالثاً، چگونه بعد از دو بار پناهنده شدن به فرانسه و آلمان، دوباره بوطن برگشتيد؟ رابعاً، کدام سال بعد از دو بار پناهنده شدن به فرانسه وآلمان بوطن برگشتيد؟ خامساً، آيا شما بعد از برگشت تان از دوبار پناهنده شدن به فرانسه و آلمان، مورد استجواب و سرزنش قرار گرفتيد؟

    خانم بهأ بايد تمام سوالات فوق الذکر را با ارائه اي اسناد مؤثق جواب بدهد، در غيرآن حقايق خلاف ادعاي بي بنياد و دروغين وي شهادت ميدهد و آن اينکه:

    خانم بهأ فقط يکبار و آنهم تنها به آلمان غربي در سال 1360 پناهنده شده است و بس؛ نه دو بار به فرانسه و آلمان. اين کاملاً دروغ محض، روشن وصريح است.

    پيوسته به دروغ هاي ديگرش، بازهم در همان معرفي داشت چنين مي خوانيم :

    «... اما با تداوم مخالفت با رئيس جمهور و تهديد ها، بازداشت ها و سؤقصد هاي پياپي از سوي او، در سال 1987 به جبهۀ پنجشير پيوست، که در آن زمان داغ ترين جبهۀ جنگ در برابر ارتش سرخ بود».

    سوال مطرح ميگردد که:

    الف – خانم بهأ چه وقت بازداشت شده بود؟
    ب- خانم بهأ بعد از بازداشت در کدام زندان زنداني بود؟
    ج- اتهام دوسيۀ نسبتي وي چه بود؟
    د- به چه مدت تحت بازداشت بود؟
    ج- چگونه از بازداشت رهائي حاصل کرد؟
    چ- بعد از چه مدتي از بازداشت رهائي يافت؟

    لطفاً خانم بهأ قلم بردارد و صادقانه بر روي اسناد به پاسخ سوالات مذکور جواب ارائه

    کند، در غير آن گزافه گوئي ها ، ياوه سرائي ها و جعلکاري هاي سفيهانه، ره به منزل نبرده و روي سياهي حتمي به بار مي آورد.

    در مورد سؤ قصد ها و تهديد ها در آينده در قسمت بعدي صحبت هايي خواهم داشت./

    (ادامه دارد)

    (قسمت دوم)
    تهديد ها و سؤقصد ها
    خانم بهاء به ادامۀ تهمت سرايي ها وجعل کاري هايش موضوع " تهديد ها وسؤقصد ها را که از جانب رئيس جمهور نجيب الله عليه اش مطرح بود" عنوان کرده و برچسپ هاي دور از عقل و داستان هاي ماليخوليائي را پي ريزي نموده که با خواندنش مرغ پخته را خنده ميگيرد؛ براي اينکه خوبتر روشن شده باشد من لازم ميدانم تا براتفاقات روشني اندازم تا در ورائ آن بتوانم ثابت نمايم که وي دروغگوئي وهذيان سرائي را به سرحد افراط آن رسانده که ميخواهد بوسيلۀ آن هرآنچه در نهاد شيطاني اش وجود دارد بر ديگران تهمت ببندد و خود راعاجزه اي بي گناه و موسيچه اي بي آزار وانمود کند؛ ولي دريغا که خانم بهأ نمي فهمد که عمر و زمان براي کلام دروغ و سفسطه دگر پايان يافته ؛ صداقت و راستي رستگاري ميابد. خلاصه اينک ميپردازم به توضيح حقايقي که روشن وعيان است و هيچ کس نمي تواند آنرا بپوشاند.
    خانم بهأ در صفحات 695 و696 کتاب اش چنين مينويسد:
    " .... نگارش جنايات سياسي نجيب يک ابزار نبرد سياسي براي من است. اما در بارۀ روان ساديستي نجيب بايد يک روانشناس انگيزه هاي تمايل جنون آميز به جنايت را در وي باز شناسي کند که من اين توانائي را ندارم، زيرا براي اعمال يک جنايت، فرد بايد مجهز به انديشه اي باشد که ويژگي اصلي آن عدم احترام به حيات انسان ها و به گونۀ خاص به حق حيات مخالف خود است، اين عدم احترام از شرايط تربيتي وفرهنگي فرد بر ميآيد که احترام به حق حيات و رعايت حق بقاي فزيکي ديگران را نيآموخته است و به خود حق ميدهد که مخالف سياسي، مذهبي و تباري خود را دشمن بنامد و از صحنه حذفش کند...."
    حالا ببينيم. آيا خانم بهأ که خود را دشمن و مخالف سياسي رئيس جمهور محترم نجيب الله قلمداد ميکند، آيا از حق حيات و حق بقاي فزيکي برخوردار بوده است؟ و يا اينکه با دروغ گفتن ها هرزه سرائي ها ميخواهد حقايق را تحريف و وارونه جلوه دهد.
    رويداد اول:
    خانم بهأ زمانيکه بعد از پناهنده شدن به آلمان دوباره به افغانستان بر گشت و بدون استفسار و بازجوئي به حيث مامور دولت در اداره اي يونسکوي وزارت تعليم و تربيه در بست رتبه سوم مقرر گرديد؛ چه کسي بود که سفارش ويرا به محترم فقير محمد يعقوبي وزير تعليم و تربيه نمود که به حيث مامور در بست رتبه سوم اداره اي يونسکو مقرر گردد؟
    بايد صادقانه بگويم که اين امر را محترم دوکتور نجيب الله انجام داد؛ بعد از انجام محاورۀ تيلفوني با محترم فقير محمد يعقوبي وزير تعليم و تربيه، خانم بهأ در اداره اي مذکور مقرر گرديد. اينست احترام و دفاع از "حق حيات و رعايت حق بقاي فزيکي ديگران" بوسيلۀ محترم دوکتور نجيب الله . ولو اينکه خانم بهأ خويشتن را مخالفش جا ميزد.
    رويداد دوم:
    خانم بهأ بار اول در سال 1363 مطابق 1984 بيمار شد؛ دوکتوران معالج ويرا به داشتن تومور در مجراي بولي و ادراري اش تشخيص کردند، من براي تداوي وي اقدام به گرفتن پاسپورت مريضي برايش کردم؛ محترم دوکتور نجيب الله با خواهش مستقيم از سفير کشور مجارستان خواهان موافقۀ عاجل تداوي براي وي گرديد و در طي ظرف سه روز موافقۀ تداوي اش را از جانب مقامات مجارستاني دريافت کرد که خانم بهأ رهسپار کشور مذکور گرديده و بعد از سپري نمودن دو ماه کورس تداوي در بهترين شفاخانۀ شهر بوداپست صحتمند گرديده دوباره به وطن برگشت؛ بدون آنکه "حق بقاي فزيکي و حق حيات اش" تهديد گرديده باشد و محترم دوکتور نجيب الله اينبار هم "احترام عميق به حيات انسانها" و به گونۀ خاص آن "احترام به حق حيات و رعايت حق کامل بقاي فزيکي" خانم بهأ که خود را مخالف اش ميپنداشت بجا آورد و ويرا صحتمند و سالم به خانواده اش بر گرداند.
    رويداد سوم:
    خانم بهأ در سال 1364 مطابق سال 1985 بار دوم مريض شد. اينبار دوکتوران معالج اش به داشتن تومور سرطان سينه تشخيص کردند؛ بعد از اکمال معاينات لازم در شفاخانه هاي معتبر کابل بار دگر محترم دوکتور نجيب الله ويرا در ظرف ده روز در تفاهم و موافقه با مقامات سفارت چنازلواکيا به پراگ غرض تداوي فرستاد که بعد از اکمال کورس تداوي و معاينات بس پيشرفته تشخيص کابل ترديد شد و با تکميل عمليه اي مموگرافي تشخيص به عمل آوردند که وي سرطان ندارد. خانم بهأ بعد از سپري نمودن دورۀ تداوي و معاينات دوباره به کابل با صحتمندي بر گشت و"حق حيات و حق بقاي فزيکي اش" کاملاً رعايت گرديد آنهم از جانب مخالف اش محترم دوکتور نجيب الله رئيس جمهور افغانستان.
    حالا بيائيد با درنظرداشت اين همه رويداد ها قضاوت نمائيم که کي دروغ ميگويد وکي صحنه سازي هاي جعلي افترا آميز را خلق نموده تا به چشم خوانندگان کتاب مبتذل "رها در باد" خاک پاشيده؛ حقايق را پنهان و مستور نگهدارد. انسانيکه وجدان ندارد و به نحوي از انحأ براي نابودي و امحاي حقايق دست به هر نوع تذوير و حيله ميزند، تا توانسته باشد اذهان عامۀ مردم را اغفال نمايد.
    خانم بهأ نيز از قماش همين نوع انسانها هست؛ با امحاي حقايق ميخواهد دروغ مبتذل و رسواي خويشرا بر ديگران با پُر روئي و بي حيائي بقبولاند و عنوان ميکند که گويا وي "از جانب رئيس جمهور نجيب الله مورد تهديد و سؤ قصد قرار داشت"؛ داستانهاي خنده دار، مضحک و پيش پا افتاده اي داکتر" فکتهَ" ، "شورباي زهرآلود خانم سفير کبير" ، " پرتاب کردن نارنجک از جانب کارمندان خاد" ، " داخل شدن "الکسي" به خانه و آوردن امپول هاي زهري به قصد تزريق آن " همه و همه داستانهاي تراوش يافتۀ مغز بيمار خانم بهأ است که در عالم خيالات و جنون گمراه کننده به سر ميبرده است.
    اگر محترم دوکتور نجيب الله مي خواست که ويرا از بين ببرد، به چنين پلان ها و پروژه هاي ناشيانه و طفلانه دست نميزد؛ وي مرد بي نهايت هوشيار و با درايتي بود. وي ميدانست که چگونه نقشه بيآفريند و چطور به امحاي فزيکي دشمنان وطن اش دست بزند؛ با وضاحت بايد بگويم که محترم دوکتور نجيب الله هيچگاهي ثريا بهأ را حريف و دشمن سياسي خويش نمي پنداشت، چه مانده به اينکه باز به امحاي فزيکي وي دست بزند.
    اگر محترم دوکتور نجيب الله به حيث رئيس سازمان ضبط احوالات و امنيت کشور (خدمات اطلاعات دولتي) صلاحيت و توانائي اينرا داشت که در ميان گروه هاي ضد دولتي با قوت نفوذ کند، اگر محترم دوکتور نجيب الله ميتوانست که ارگان نيرومند خدمات دولتي را اداره و رهبري کند، اگر محترم دوکتور نجيب الله ميتوانست که جلو دها توطئه اي افغانستان برانداز نيروهاي افراطي و واپسگرا را سد نمايد، اگر محترم دوکتور نجيب الله ميتوانست در ميان سازمان استخبارات نظامي پاکستان نفوذ نموده و افراد ارتباطي داشته باشد و به سود کشورش از ايشان بهره برداري هاي معين را انجام دهد؛ پس با تمام اين ظرفيت ها و کارداني هايش، نميتوانست که چاره اي يک حشره اي بنام ثريا بهأ را بکند، تا دگر دست به تخريبات، دشنام سرائيها، هتاکي ها و بي حرمتي ها نزند؟
    نخير! وي ميتوانست، اما نمي خواست، براي اينکه وي هيچگاهي خود را مانند خانم بهأ در سطح محقر و فرو افتاده اي سياسي نمي کشاند و اخلاق بازاري و لچکانۀ خانم بهأ را نميخواست پاسخ همسان بدهد، مانند بزرگمردان، بزرگ منشانه در سطح بالا مي انديشيد و با برخورداري از فرهنگ عالي سياسي به کارزار مبارزوي خويش ادامه ميداد.
    خواننده گان عزيزو گرامي!
    خود کنون قضاوت کنيد که خانم بهأ تا چه سرحد سقوط کرده و در دلدل زار پُر تعفن کينه و دروغ هاي ضد انساني خويش غرق گرديده که جهان را تاريک و سياه مي بيند و از ديگران ميطلبد که با خواندن اراجيف نامه اي تحت عنوان "رها در باد" از وي تائيد و تمجيد نموده، نابغه و نخبه اش بپندارند و بر حرير تخت شهرت ننگين دروغ بافي ها و جعلکاريها جلوس اش دهند و تاج پوشي اش کنند. مرحبا بر اين پندار و بر اين کردار!

    (قسمت سوم)
    خود بزرگ بيني ها و خود شيفتگي ها
    آنطوريکه در گفتارهاي گذشته دروغ هاي نمايان و روشن خانم بهأ را بي پرده ساختم، درين گفتار ميخواهم روي مريضي خود شيفتگي و خود بزرگ بيني وي روشني انداخته، تا واضح گردد که وي از زمره اي کرکترهاي مريضي است که خود را در غلاف خود خواهي ها و خود پرستي هاي نرون مانند پيچانيده است و از خود مي لافد و گزافه گوئي هاي فراوان در سراسر نوشته هايش در باب خويشتن پرستي انشأ کرده است، که اين امر وي را نمي گذارد تا پلۀ از نرده بان نارسيسم پائين بيائيد و معقولانه بيانديشد. فقط با عاشق بودن برخود با جهان واقعيت ها و ريأليسم وداع گفته، خويشتن را به بزرگ ترين هادي و حامي سفسطه سرائي و دروغ پردازيهائي بي رنگ و بي رو مبدل کرده است؛ و همچنان با تقلاي بي پايان کوشيده تا با پرداس دادن هائي دور از عقل، افاده کردنها، فضل فروشي ها و بازي با کلمات خود را الهۀ منطق و استدلال معرفي بدارد و نيز ميخواهد کلامش را دستآورد نهائي قضاوت انساني جا بزند، اما چنين امري در زمان کنوني دگر نميتوان امکان پذير شود. براي اينکه دوکان هائي عوام فريبي بسته شده و بازار مکاره گي و حيله گري دگر خريداري ندارد؛ هر که را درک و درايت است، ميتواند که اين چهره هاي مضحک و مفسد را خوب بشناسند.

    خوب خوانندۀ گرامي!
    بيائيد با هم يکجا برويم به سراغ باطل سرائي هاي نارسستيک ( خود پرستانه) خانم بهأ و ببينيم که چقدر اين خانم موجود لافزن و عاشق خويشتن است؛ خانم بهأ در اولين صفحات کتاب خويش "رها در باد" بعد از ملاقات با محترمه دوکتورس اناهيتا راتبزاد رهبر سازمان دموکراتيک زنان افغانستان در مورد خود چنين مينويسد:
    «... بعد از ملاقات و صحبت هاي فراوان، وي مرا به ببرک کارمل معرفي کرد و گفت اين همان دختريست که من و شما يکسال در موردش صحبت کرده ايم؛ پدرش را شما از نزديک ميشناسيد.....» ( البته اين ملاقات وقتي صورت گرفته، که وي پانزده سال داشته است. همانجا)
    از خانم بهأ سوال ميشود: آيا واقعاً شما راست ميگوئيد که ايشان هر يک محترم زنده ياد ببرک کارمل و محترمه دوکتورس اناهيتا راتبزاد، يک سال تمام در مورد شما مصروف صحبت و تبادل افکار بودند؟! من ميخواهم بفهمم که آيا ايشان هيچ کدام وظيفۀ دگر نداشتند که تنها بايد درمورد شما مطالعه و صحبت ميکردند؟ و مي انديشيدند؟ و يا حرف ميزدند؟ آيا شما کي بوديد؟ آيا شما اينقدر مهم و ارزشمند بوديد که يکسال آزگار را مصرف صحبت روي شخصيت متشخص شما ميکردند؟ اين امر خود سوال برانگيز است که:
    - آيا شما دخترک پانزده سالۀ نا بالغ و نا پخته، کدام موجود نابغه و نخبۀ دوران بوديد که ايشان يک سال تمام مصروف صحبت کردن در مورد شما بوده باشند؟!
    - آيا شما دخترک پانزده سالۀ نادان و ناتوان، کدام فيلسوف فضليت مأب بوديد؟!
    - آيا شما دخترک پانزده سالۀ بي صلاحيت و بي کفايت، کدام تاکتسين و يا کدام استراتيژيسين ماهر و ساحر بوديد؟
    - آيا شما دخترک پانزده سالۀ بي تجربه و بي درايت و بي لياقت، کدام مؤرخ متبحر تاريخ مبارزات سياسي وطن مان بوديد؟
    - آيا شما دخترک پانزده سالۀ بي آزرم و گستاخ، کدام طراح انديشه هاي سياسي مبتکرانه و نو آور بوديد؟
    - آيا شما دخترک پانزده سالۀ نا فهم و بي انديشه، کدام رهبر و يا کدام سازمانده بي نظير جنبش هاي وطنپرستانه بوديد؟
    - آيا شما دخترک پانزده سالۀ بي وقاحت و پُر مکر و حيله گر، کدام نويسندۀ چيره دست، کدام هنرمند مردمي، کدام نقاش ابداع گر دست اول، کدام عالم علوم متداوله بوديد، که محترم زنده ياد ببرک کارمل و محترمه دوکتورس اناهيتا راتبزاد اذهان خويش را بر شما اعجوبۀ خلقت منهمک کرده باشند؟!
    نخير خانم بهأ! شما بر حسب ساختار روحي و رواني مريض تان، چنين مي انگاريد و لاف زني و گزافه گوئي سر ميدهيد؛ هيچ کس خود را حق نميدهد که براي يک لحظۀ خيلي کوتاه هم که شده، بر موجود نظير شما بيانديشد، چه مانده به رهبران ارزشمند سياسي آن دوران.
    از آنجائيکه من به حکم اجبار و تقاضا هاي عرف وعادات، سنت هاي ارزشمند مردم وطنم و هم چنان ملاحظات بي شمار سياسي مجبور به گذارندن بيست سال زنده گي پُر از مرارت ها و رنج و عذاب ها با چنين موجود شرارت پيشۀ مکار و مُحيل، چنين عفريتۀ متقلب، دروغگو پُر از دسيسه و شيطانت شدم، معني نميدهد که گويا من با تمام انديشه ها و افکار اوباش منشانۀ وي موافق بوده ام. من سر تا سر زنده گي بيست سالۀ مشترک با وي در نبرد و مبارزه به سر بُردم تا اگر بتوانم خصلت هاي ابليس مآبانۀ ويرا ذايل گردانم و وي را به حيث يک همسر وفادار کمک کرده باشم، که از خيالات ذلالت بار بيرونش کنم؛ شخصيتش را از اوصاف دروغگوئي، تقلب، نيرنگ بازي، مکر و حيله مبرأ سازم و کرکترش را با سجاياي عالي انساني بازسازي نمايم.
    ولي با تأسف فراوان بايد اذعان کنم، که من بعد از گذشت بيست سال درک کردم که درين پروسه ناتوانم و اين آزمايش را باخته ام؛ فرزندانم مرا هوشدار دادند و مُصرانه از من طلبيدند که به حيث يک پدر مسوول سرنوشت شانرا تعيين و با خانم بهأ تکليف زنده گي شانرا حل نمايم، به خاطريکه ايشان دگر تحمل کرکتر بيمار و شخصيت سقوط کردۀ ويرا که در گنداب و پسآب دروغ و شانتاژ، توطئه و دسيسه سجده ميزد نداشتند؛ ايشانرا دگر تحمل شنيدن ياوه سرائي ها و دروغ هاي خانمان برانداز وي نبود؛ ايشان هرچه زود تر مي خواستند که از شر چنين آفت و درد سر بزرگ زنده گي شان رهائي يابند، دگر تحمل پرخاش ها و درد و رنج هاي استخوان سوز روحي و رواني در نزد هيچ يکي شان باقي نمانده بود.
    روي اين دلايل، من بر اثر درخواست نهايت معصومانه و شريفانۀ شان اقدام به منفصل شدن از خانم بهأ کردم و براي هميشه با خودش و جهان دروغ و توطئه، شرارت و خيانت، تهمت ها و بر چسب، بي آبروئي و بي عزتي، بي تقوائي و بي عفتي وي وداع کردم، که فرزندانم با افتخار در پهلويم ايستادند و با خوشنودي دگر از يک اهريمن بريدند و اکنون به حيث دو انسان متواضع، برومند وهدفمند به زنده گي خويش با سرافرازي تمام در کنارم ادامه ميدهند و اين فرآيند و نتيجۀ طبيعي داشتن چنين کرکتر و شخصيت مريض همراه با کرشمه هاي کجدار و مريز شکسته و ريختۀ روحي و رواني خانم بهأ است، که با روپوش دروغ ها و تقلب ها، تدليس و مکر، نيرنگ بازي و فتنه گري، خود پرستي ها و خود شيفتگي ها، ناداني ها و بي عرضگي ها زيور يافته است، اتفاق مي افتد.
    مُشاطرة هذه المقالة على: redditgoogle

    avatar

    پست في السبت 19 يناير 2013 - 4:29  admin

    .

      اكنون الخميس 3 ديسمبر 2020 - 14:01 ميباشد