پندار نو

هل تريد التفاعل مع هذه المساهمة؟ كل ما عليك هو إنشاء حساب جديد ببضع خطوات أو تسجيل الدخول للمتابعة.
پندار نو

سایت مستقل و غیر وابسته به احزاب و گروه های سیاسی


    مستبد در هر قوم است

    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 7126
    Registration date : 2007-06-20
    20130215

    مستبد در هر قوم است Empty مستبد در هر قوم است

    پست  admin

    مستبد در هر قوم است Masuod10
    زمانيکه مطالب فيسبوک را مرور مينمودم ،مطلبي از آغاي مجيب الرحمن رحيمي توجه ام را جلب نمود که از کتاب «ياد داشتهاي استاد خليل الله خليلي » در مورد غلام بچه هاي امير عبدالرحمن خان ، اقتباس نموده و دوستان فيسبوکي ايشان در رابطه با آن کامنت هاي جالب و خواندني را گذاشته اند که مرور آن ازنظر خوانندگان سايت خالي از دلچسپي نخواهد بود.
    «امير عبدالرحمن خان دو نوع غلام بچه داشت، يکي را غلام بچه هاي خاص و ديگر را غلام بچه هاي عام مي گفتند. غلام بچه هاي خاص براي تعليمات عالي در مکتب هاي شخصي مي رفتند، و کمربندهاي طلايي مي پوشيدند، و يکعدهء شان گوشواره هاي زمرد و الماس در گوش مي داشتند، به آنها آداب معاشرت عالي و آداب دربار و اسپ سواري ياد مي دادند، غلام بچه هاي خاص مربوط فاميل هاي اشرافي بودند، محمد ولي خان رئيس غلام بچه هاي خاص بود.
    غلام بچه هاي خاص در دوران امير عبدالرحمن خان، حبيب الله خان، امان الله خان، نادرخان و ظاهرخان مقام هاي بسيار عالي را در حکومت ها اشغال کرده بودند »
    آغاي لعل زاد در کامنت خويش چنين مينويسد:
    «داشتن "غلام بچه" تا زمان ظاهرشاه معمول و مروج بود که فکر ميکنم نمونه هاي زندۀ آنرا دوستان زيادي مي شناسند.... اين غلام بچه ها معمولا پسران اميران، بزرگان و متنفذان اقوام و ولايات مختلف بودند که در خورد سالي به کابل آورده شده و بحيث گروگان در دربار نگهداري شده و با درنظرداشت حال و احوال شان به خاص و عام تقسيم ميشدند.....»
    جالب درينجاست که در يکي از کامنت ها آغاي فواد پاميري آئينه ، با تائيد مطلب جناب لعل زاد چنين مينگارد:
    من يکي از همانم !
    «پدر بزرگم « پدر ، پدر کلانم » از جمله شاهان و اميران بدخشان بود ، بدخشان سالهاي سال توسط همين اميران محلي اداره مي شد. شاه عبدارحمن پس از سرکوب بي رحمانه با استفاده از ترفند هاي منحصر به خودش خانواده هاي متنفذ بدخشان را از محلات شان جمع آوري ، ابتدا به کابل انتقال داد .که در آن جمله خانوادۀ ما و ولي خان دروازي و يک تعداد خانواده هاي ديگر بود.
    خانوادۀ ما را در چهاردهي کابل که در آن زمان ساحۀ دور افتاده و خالي از سکنه بود ، جا دادند .
    پسر هاي جوان به شمول پدر کلانم به نام غلام بچۀ حضوري گروگان دربار شده و بزرگان و باقي خانواده در قلعۀ نظر بند شدند.
    نظر بند ، به اين معنا که ، اجازۀ بيرون شدن از قلعه را نداشتند ، اجازه مهمان داشتن را نداشتند ، هر نوع تأمين ارتباط به خارج از قلعه ممنوع بود و فقط هفتۀ يک مرتبه ، گادي حکومتي مي آمده و خرچ و خوراک را تحويل داده و دروازۀ قلعه تا هفتۀ ديگر مسدود ميگرديد.
    يک نسل ما در بين قلعه بزرگ مي شود ، يک نسل بي سواد ، بدون رابطۀ اجتماعي و از همه زيبايي هاي دنياي خدا داد فقط آسمان را از بين ديوار هاي بلند و ضخيم قلعه مي بينند و بس.
    دختران زيبا روي خانوادۀ ما با جبر و اکراه به حرم شاه برده شده ، زير نام زن هاي صورتي شاه ، در خدمت ارضاي شهواني امير قرار مي گيرند « اين قسمت گلو گير است و گفتنش آسان نيست ، بسيار بي غيرتي مي خواهد ، اما فاکت است ، حقيقت است ، اگر چه بسيار تلخ است » و پسران جوان به بردن آفتابه و لگن ، تفداني و چلم براي انسان نماهاي که حتا زبانت را بلد نيستند ، مصروف مي شوند .
    در اواخر حکومت حبيب الله پسر عبدالرحمن ، يک بخشي از قيودات رفع گرديده و اجازه مي يابند که در اطراف قلعه گردش کنند ، اما منع تماس با خويش و تبار پا برجا مي ماند . با آمدن شاه امان الله و صدور فرمان لغو برده داري ، خانواده ما از نعمت آزادي بهره مند مي شوند و حکومت امان الله حسن نيت نشان داده در بدل هويت از دست رفته ، جاه و مال و منال آنها ، قلعه را با چند جريب زمين اطراف آن به پدر کلانم قباله مي دهد .يکي دو کاکاي بيسوادم را در جملۀ محصلين افغاني به ترکيه فرستاده ، پس از دورۀ آموزشي به صفت بيطار نظامي به وطن بر مي گردند .پدر کلانم پسانها در دوران نادر خان به حيث مدير نقليۀ وزارت دفاع مقرر مي شود و زير نامه ها و عرايض ادارۀ خود مُهر مي گذارد زيرا سواد گذاشتن امضأ را نداشت .
    تا نوبت به ما مي رسد ، ما ديگر کاملن از ريشه جداشده و چيزي به نام گذشتۀ پُر افتخار براي ما باقي نمي ماند.
    از چه بنالم ؟ از مستبد و يا از استبداد ؟ فکر مي کنيد که عبدالرحمن به قوم خود همچو ظلمي را روا نداشته است ؟ چرا ، داشته است و بار ها انجام داده است ، پدرم از مادر پشتون کنري به دنيا مي آيد که حتا تا آخر زنده گي و مرگش ، فارسي را شکسته صحبت مي کرد .سرنوشت او و خانواده اش در کنر ، مثل ما رقم خورده و پدرش از جمله خوانين و متنفذين کنر ها بود که مورد غضب امير قرار گرفته بود .
    آن زن مظلوم که با قساوت قلب از کانون گرم خانواده اش جدا شده و به نکاح غلام بچۀ از بدخشان در آمده بود ، نظر به قوانين و سنن قبايلي پشتون ، ديگر روي خانواده اش را نديد ،هيچگاهي کسي دروازۀ قلعه را نکوبيد و جوياي احوال او نشد ، شنيديم که نظر به رسم قبيله ، فاتحۀ او را خواندند و گفتند دختري نداشتيم.
    چيزي که از پدرم آموختم ، اين بود : پسرم ، نبايد دنبال مستبد بود ، مستبد در هر قوم است ، مستبد تاجک و پشتون و ازبيک و هزاره را نمي شناسد ، اگر مي خواهيد کاري کنيد که همچو رويداد ها ديگر تکرار نشود ، دنبال خشکانيدن ريشه هاي استبداد باشيد و هيچگاهي به زور گويي سر تسليم فرو نکنيد .
    مُشاطرة هذه المقالة على: redditgoogle

    لا يوجد حالياً أي تعليق


      اكنون الأربعاء 2 ديسمبر 2020 - 12:24 ميباشد