پندار نو

هل تريد التفاعل مع هذه المساهمة؟ كل ما عليك هو إنشاء حساب جديد ببضع خطوات أو تسجيل الدخول للمتابعة.
پندار نو

سایت مستقل و غیر وابسته به احزاب و گروه های سیاسی


    پيدايش حقايق از زبان با درايت محترم سليمان راووش

    avatar
    admin
    Admin

    تعداد پستها : 7126
    Registration date : 2007-06-20
    20130202

    پيدايش حقايق از زبان با درايت محترم سليمان راووش  Empty پيدايش حقايق از زبان با درايت محترم سليمان راووش

    پست  admin

    پيدايش حقايق از زبان با درايت محترم سليمان راووش  Oouo10
    با نام نويسنده و پژوهشگر متبحر کشور ما محترم سليمان راوش کمتر کسي است که آشنا نباشد، به خصوص آنهاييکه اهل مطالعه اند. ايشان در 30 دلو 1330 در کابل تولد يافته اند ،ليسۀ حبيبيه را تمام و بعد در دانشکدۀ ژورناليزم دانشگاه دولتي تاشکند تا درجۀ ماستري درس خوانده است. ايشان بر علاوۀ مقالات پژوهشي گسترده، صاحب سه اثر تاريخي ( سيطرۀ 1400 سالۀ اعراب در افغانستان) در دوجلد، ( نام و ننگ يا تولد دوبارۀ خراسان کهن در هزارۀ نو) در چهار جلد و کتاب (سه واکنش تگاوران تيز پويي خرد در خراسان) مي باشند که هر کدام بارها تجديد چاپ گرديده است. جناب راوش گاه گاهي شعر هم مي گويند. اما در مصاحبۀ خود گفتند که : « من شاعر نيستم و از قواعد و صنايع شعري چيزي را نمي دانم، چيز هاي که من به نام شعر چاپ کرده ام از روي تفنن است وآنها بيشتر عاطفي بود و توجه من به معني معطوف بوده تا به شکل»
    اکثر ازنوشته ها و مقالات استاد راوش کمتردر نشريه ها به نشر مي رسد، زيرا گردانندگان رسانه ها ملاحظات خويش را نظر به ارتباطات خويش در نظر دارند. واستاد راوش در بيان حقيقت هيچ ملاحظه و معامله و مصالحه اي را نمي پذيرد. همچنين کمتر کسي حاضر مي شود که بر نوشته هاي جناب راوش نقد و يا تقريظ بنويسد. حتي من در فيسبوک مي بينم که بسياري ها از لايک زدن بر نوشته هاي او هراس دارند.
    استاد چنانکه گفتند عاشق زيبايي ها هستند و زندگي را نه تنها براي خود بلکه براي بشر زيبا مي خواهند: « من عاشق و دلبستۀ زيبايي ها مي باشم، از طبيعت زيبا، از کلام زيبا، از چهرۀ زيبا و در يک سخن از زندگي زيبا لذت مي برم، آرزوي من اينست که روزي برسد که همه به زيبايي بينديشند و زشتي هاي زندگي را از قلب و انديشه ي خويش بزدايند.»
    در رابطه به عقيده گفتند: « من خدا را با عقل مي پرستم نه از راه دين».
    اين شخصيت گرامي يکي از محقيقين و پژوهشگران طراز نخست کشور است که موضوعات تاريخي را به پرويزن علوم به تحليل و تجزيه ميگيرد و سره و نا سره را با محک دانش و تعقل بر ملا مي سازد.
    در رابطه به چاپ جلد چهارم کتاب ((نام و ننگ))، موفق شدم مصاحبه يي را با ايشان به عمل بياورم که اينک با شما در پاي صحبت شان مي نشينيم

    پرسش:
    جناب راوش اجازه دهيد تا نخست چاپ جلد چهارم کتاب «نام و ننگ» را برايتان تبريک بگويم. اگر لطف کنيد و بگوييد که اين کتاب چهار جلدي از چه بحث مي کند؟
    پاسخ:
    در رابطه به مضمون اين اثر چهارجلدي بايد گفت: در اين کتاب شايد براي اولين بار تاريخ اجتماعي و فرهنگي جامعۀ ما در سه دوره تقسيم و از داشته هاي اين سه دوره ياد گرديده است.
    اين سه دوره عبارت اند از: دورۀ ميترايي، دورۀ اهورايي و دورۀ اسلامي.
    جلد اول کتاب بيشتر روي هويت ملي، اجتماعي و فرهنگي بطور عام بحث مي کند. جلد دوم از آغاز پادشاهي کيومرث تا به ظهور زرتشت است که من اين دوره را به نام دورۀ ميترايي ياد نموده ام . جلد سوم که از ظهور زرتشت تا به ايلغار و سيطرۀ اعراب را در بر ميگيرد به نام اهورايي ياد شده است. و جلد چهارم کتاب دورۀ اسلامي است. در هر سه دوره سعي به عمل آمده که داشته ها و نداشته هاي سرزمين مان تا جايي که مقدور بوده از لحاظ انديشه مورد بررسي قرار گيرد.
    جلد چهارم به ويژه مقاومت ملي و فرهنگي مردم خراسان زمين را عليۀ تجاوز اعراب در عرصۀ فلسفه، پژوهش، عرفان، تاريخ، شعر و داستان بر علاوۀ مقاومت هاي مسلحانه ياد مي نمايد.
    سوال:
    آيا اين اثر چهار جلدي شما با اثر دوجلدي ديگر تان به نام « سيطرۀ 1400 سالۀ اعراب بر افغانستان» تفاوتي دارد؛ زيرا در کتاب دو جلدي سيطره نيز از مقاومت هاي ملي عليۀ اعراب در خراسان نوشته ايد؟
    پاسخ:
    پژوهش هاي به عمل آمده در کتاب سيطرۀ 1400 سالۀ اعراب بر افغانستان، کلاً روي اهداف تجاوز اعراب بر کشور ما مي باشد. در آن کتاب تفکر، مرامِ جهان گشايي، ظلم و استبداد اعراب مسلمان زير نام دين در خراسان به بحث گرفته شده است؛ يعني آنچه را که اعراب مسلمان در سرزمين ما انجام داده اند. در حاليکه در کتاب چهار جلدي « نام و ننگ يا تولد دوبارۀ خراسان کهن در هزارۀ نو» ما انديشه، باور وداشته هاي سرزمين و جامعۀ خود را در تاريخ به معرفي گرفته ايم و از مقاومت مردم در مقابل متجاوزين و بيگانه ها سخن به ميان آمده است. به ويژه جلد چهارم اين کتاب مطلقاً از مقاومت فرهنگي جامعه در عرصۀ تاريخ، تحقيق، فلسفه و شعر و ادبيات عليه فرهنگ بيگانه بحث مي نمايد. به عبارت ديگر در کتاب « سيطره» تجاوزات ِ متکي بر بنياد هاي فکري اعراب مسلمان بيان شده و در کتاب نام وننگ دفاع و مقاومت مردم ما در اتکا بر بنياد انديشه و باور هاي شان عليه اعراب مسلمان.
    پرسش:
    آيا پيش از شما آنچي را شما نوشته ايد ديگران نوشته اند؟ منظور در يکي دوقرن اخير مي باشد.
    پاسخ:
    در يکي دو قرن اخير من آدرسي را به ياد ندارم که مثلاً حملۀ اعراب را بر سرزمين ما تجاوز خوانده باشند و اسناد دال بر تجاوز و شقاوت آنها را ارائه کرده باشند. يا دين را در تجاوز اعراب يک ترفند وانمود کرده باشند. بر عکس از تجاوز اعراب بر سرزمين ما در تاريخ ها و تحقيق ها استقبال به عمل آمده و تجاوز اعراب را باعث سرفرازي و حاکميت اعراب را در سرزمين خويش مايۀ مباهات دانسته اند، زن و مردي را که اعراب به کنيزي و برده گي با خود بردند حق شرعي ايشان و قتل و کشتاري را که نموده اند سزاوار پدران و نياکان خود دانسته اند.
    در اثر اينگونه پرداخت ها بوده که مثلاً نسل امروزما ميروند و بر گور قاتلين اجداد خويش نذر و خيرات ميدهند و دست دعا به روح آن قاتلين بلند مي نمايند. مانند گور ليث بن قيس مشهور به« شاه دوشمشيره » که با دوشمشيره گويا سر از تن مردمان کابل جدا مي کرده است. يا مثلاً «جابر انصار و تمميم انصار » را که مردم کابل آنها را در اثر تجاوز شان در دامنۀ کوه سنگسار نمودند. که من همۀ اين ناهنجاري هاي فهمي را در آثار خويش نوشته ام.
    پرسش:
    شما اين اسناد و مدارک را از کجا بدست آورديد؟
    پاسخ: اين اسناد و مدارک همه ثبت تاريخ ها مي باشند ، در روايات و در نظم و نثر ياد آوري شده اند. اما گفتني است برخي از گزارشهاي تاريخي يا به عبارت ديگر واقعيت ها به اشکال گوناگون درج تاريخ اند . بسياري از اين گزارش در پوشش دفاع مطرح گرديده اند، برخي ديگري سعي کرده اند که با همين پوشش براي نسلهاي آينده واقعيت ها را برسانند. من يک مثال به شما ميدهم، در تاريخ و گزارش هاي تاريخي گفته شده که اصحاب و عشرۀ مبشره و اميرالمومنين ها همه فقيرانه زندگي نموده اند و هرگز مرتکب خيانت و زر اندوزي نشده اند. تاريخ نگاران و گزارش گران براي اينکه نشان بدهند که حقيقت از چه قرار بوده، ثروت ها و مجموع کنيزان و غلام هاي آنها را نوشته اند بدون آنکه توضيحي ارائه کنند. خوب آنها نمي توانستند بگويند که فلان ابن فلان کشت و زد و برد، چون جو حاکم چنين اجازه يي به ايشان نمي داد. يا نوشته مي کنند که فلان نفر بيست و سه زن داشت، در يک جمله ماهيت آن شخص راآشکار مي سازند. اکنون کار نويسنده و يا محقق امروزي و نسل هاي بعدي است که از ميان انبوه اين گزارش ها حقايق را بيرون بکشند تا جامعه به عمق مسايل پي ببرند. مثلأ شخصي مي آيد به نام قُتيبۀ ابن مسلم باهلي ، چهار هزارتن از مردم تخار را در چهار سوي خود هزار نفر هزار نفر سر مي برد. گزارشگر مجبور است در آن شرايط بگويد حضرت قتيبه رحمت الله عليه سردار اسلام ، چهار هزار کافر را به سزاي کردار شان رساند و رضاي الله و محمد رسول الله را کمايي کرد. اکنون اين پژوهشگر امروزي است که مطالعه نمايد و تحقيق کند که چرا قتيبه اين چهارهزار هموطن ما را سربريد و زنان و دختران شان را به کنيزي و پسران شان را به غلامي به دارالخلافه فرستاد تا در بازار هاي مکه و مدينه بفروش برسند.
    پرسش:
    اگر در افغانستان چنين تحقيقات مستند بر آثار قدما صورت نگرفته در ديگر کشور ها هم پژوهشگران در قبال اين مسايل سکوت اختيار کرده اند؟
    پاسخ:
    در ساير کشور ها خوشبختانه سکوتي مانند کشور ما صورت نگرفته است، بلکه به نحوي از انحا واقعيت هاي تاريخي و ظلم و استبداد متجاوزين را به هر رنگ و جامه يي که بودند اشکار نموده اند. مثلاً جرجي زيدان نويسندۀ از بيروت تاريخ تمدن اسلام اسلامي را مي نويسد که در آن از کارکرد هاي مسلمين ياد نموده ؛ استبداو و بيداد شان را هم از لحاظ تفکر و هم از لحاظ مناسبات اجتماعي مورد بحث قرار داده است. در ايران روان شاد مرتضي راوندي، عبدالحسين زرين کوب، به ويژه در پسينه سالها روان شاد داکتر شجاع الدين شفا، داکتر انصاري، علي ميرفطروس و بسيار ديگر کار هاي بزرگ تحقيقي انجام دادند. مخصوصاً دو کتاب شجاع الدين شفا « تولد ي ديگر و پس از هزار و چهارصد سال» ايشان بي نهايت ارزشمند است.
    همينگونه شرق شناسان غربي پژوهشهاي وسيعي در زمينه دارند که من از اکثر آثار ايشان بهره برده ام- با وجود که بيشتر کار من استفاده از منابع دست اول بوده است.
    پرسش:
    کتاب « پس از 1400 سال» شجاع الدين شفا با کتاب « سيطرۀ 1400 سالۀ...» شما چه تفاوت دارد؟
    پاسخ: در محتوا گفته ميتوانم هردو کتاب مبيين افشاي جنايات اعراب مسلمان مي باشد. اما از لحاظ ديگر ايشان در مجموع روي استبداد اعراب از دجله تا سند نمونه هاي آورده اند. کاري که من در آثار خود نموده ام اينست که حوزۀ جغرافيايي سرزمين خراسان را در نظر داشته و اسناد جنايت در اين سرزمين را نگاشته ام. هدف من اين بوده است که براي نسل هاي بعدي مأخد وجود داشته باشد تا زحمت مراجعه مثلاً به 15 جلد تاريخ طبري ، يا ابن اثير، يا مروج الذهب و يعقوبي و ديگر تواريخ و منابع را نکشند و بتوانند راحت آنچه که در تاريخ برسرزمين شان از سوي مستبدين گذشته را در يک منبع پيدا نمايند.
    ديگر اينکه پژوهشگران پارس يا ايراني آنچه را که مربوط به سرزمين ما بوده ، همه را به خود نسبت داده اند، درحاليکه واقعيت چيزي ديگري بوده و من اين مسأله را در آثار خود روشن ساخته ام
    اگر اين مسأله روشن نمي گرديد نسل هاي امروز و فردا، گذشتۀ تاريخي خويش رابدون هيچ افتخاري مي پنداشتند. در حاليکه قضيه بر عکس است، ريشۀ درخت تمام مقاومت ها در سرزمين ما آبياري شده و زادگاه و پرورشگاه شخصيت هاي مهم ملي و فرهنگي، سرزمين ما بوده است.

    پرسش:
    در اين صورت چرا شما را دين ستيز مي گويند، آيا واقعاً شما خواسته ايد دين ستيزي نماييد؟

    پاسخ:
    نه من و نه هيچکس ديگر با دين مشکل ندارد و نمي خواهند با دين بستيزند. نبرد (البته منظورم ازستيز، تقابل معنوي است) با کساني است که با شمشير دين وارد شده، مي کُشند، مي دزدند، مي برند و غارت و تجاوز مي کنند. وقتي کسي دين را شمشير ساخته باشد و بيايد بر تارک انسان ها بکوبد، ايا انسان ديگري حق ندارد مقابل آن شمشير سپر بگيرد و ضربۀ آن را با ضربه پاسخ بدهد؟ اگر چنين نکند که نابود مي شود! اينجاست که عده يي خِرفت و آنهايي که که با شمشير دين وارد شده اند و در نبرد شکست مي خورند، فرياد ميزنند که آي مردم ببينيد اين آدم ها با دين مي ستيزند. راست هم مي گويند، چون او شمشير دين را در دست دارد و من مي خواهم شمشير او را بشکنم و از خود دفاع نمايم، دراين صورت واقعاً با دين ستيزيده ام ، چون شمشيري که او بدست دارد دين است.
    مي خواهم در همين رابطه به شما مثال بدهم. در اروپا وقتي کليسا بيداد مي کرد، تمام نويسندگان و دانشمندان و شعرا عليه بيداد کليسا و پاپ ها متحد شده بودند تا پس از بيشتر يک قرن موفق شدند شمشير کليسا را خورد و نابود کنند. امروز شما مي بينيد که جامعۀ اروپا ديگر با دين مشکل ندارد. مردم هرگونه که مي خواهند زندگي مي کنند و به باور هاي خود ايمان دارند به کليسا هم ميروند، ولي در جامعه بجاي شمشير دين، اين قانون است که نظم جامعه را نگهميدارد. ما نيز بايد از اين مرحله بگذريم تا برسيم به عدالت قانون. سرو صدا هاي دين ستيزي و محکوم کردن انسان ها به اين بهانه خود شمشير ديگريست در دست غارتگران انسان ستيز
    پرسش:
    شما فکر مي کنيد در شاهراه رسيدن به مرز عدالت قانون، آنگونه که روشنفکران اروپا بسيج شده بودند و کوشش هاي لازم را نمودند، در افغانستان هم چنين آرمان ملي نسج گرفته؟

    پاسخ:
    آرمان ملي، در وجود عناصر ملي تبلور پيدا مي کند که با تأسف در سرزمين ما بجاي عناصر ملي بيشتر عناصر مذهبي، قومي، زباني، تنظيمي و حزبي و منفعت جوي خودخواه قوام يافته و رشد کرده است. يعني ما در پسينه سالها بجاي شاعر، نويسنده، محقق و سياستمدار ملي و آرمانگرا، شاعر، نويسنده، محقق و ساسيتمدارِ مذهبي، قومي، زباني، تنظيمي و حزبي داشته ايم، يا کساني را داشته ايم که به هر قيمت ممکن براي بهبود و لذت بردن خويش از زنده گي انديشيده اند. به همين خاطر بازتاب آرمان ملي و دادگرانه نيز زنداني تفکر اين عناصرگرديده است. در حاليکه آرمان ملي پديدۀ فرا ديني، قومي، زباني و ديگر تعلقيت هاي محدود و منحصر گروهي را تشکيل ميدهد. و اين پديده در ادبيات، باور و فرهنگ سياسي دادگرانه ميتواند تجلي نمايد. خوب البته اين هم يکي از مراحل دشواريست که در ساير جوامع نيز وجود داشته و ما نيز اين مرحله را بايد بپيمايم، يعني زياد مأيوس کننده نيست همين اکنون شما ملاحظه مي کنيد که جوانه هاي آرمانگرايي ملي و ادبيات دادگرانه در سرزمين خشکيدۀ ما تازه نمو نموده و سبز گرديده اند. فقط مهم اينست که روشنفکر يا عناصرملي بتواند «درآويختن» با دروغ هاو باورها را با «درآميختن» با دروغ ها و باورها معاوضه نکنند. من اين موضوع را در جلد چهارم کتاب و نام و ننگ به صورت مفصل در فصل آخر آن نوشته ام.
    اما اينکه آيا جامعۀ ما هم ميتوانند مانند جامعۀ فرهنگي اروپا به نتايج دلخواه برسند يا خير، پرسش ديگري است. که بايد از بُعد ديگري به آن پرداخت. فرهنگيان در اروپا در مقابل کليساي اروپا مبارزه ميکردند، يعني دوسوي نبرد خودي بودند، حمايت خارجي وجود نداشت. اگر دولت بود، اگر روشنفکر بود، اگر پاپ بود، همه اروپايي بودند، عناصر خارجي وجود نداشتند که از يک جناح نبرد حمايت کنند يا آنرا تمويل نمايند. ديگر اينکه سراسر اروپا يکسان در آتش استبداد مذهبي مي سوخت، فرانسه، انگلستان، جرمني، اطريش، اسپانيا، روسيه و غيره و غيره. حالا همين اروپايي که خود سرگذشت خونين را پشت سر گذاشته، بدبختانه، در حمايت از همان استبداد در افغانستان به خاطر تامين منافع اقتصادي خويش دفاع مي نمايد. يعني استبداد مذهبي در افغانستان با پشتيباني غرب بيداد مي کند. نه تنها که در افغانستان که در سراسر جهان. شما نتايج بهار(!)عربي را در کشور هاي عربي افريقايي مشاهده مي نماييد. آيا در عقب اين بهار(!) عربي منافع نفتي غرب نهفته نيست؟ که هست. همين اکنون القاعده در سوريه و مصر بيداد نمي کند؟ که مي کند. مگر تشکل گروه هاي تنظيمي در افغانستان از سوي غرب تمويل نمي گرديد؟ و همين کنون دولت و سران تنظيم ها منافع خارجيان را در افغانستان تامين نمي کنند.
    در يک چنين شرايطي عناصر ملي بايد با کي بستيزند. از يک سو غرب هر روز به وسيلۀ عناصر زر خريد خويش وحشت مي آفريند، از جانب ديگر به عنوان مبارزه با وحشيان خود وارد کارزار مي گردد، و به مردم وانمود مي کند که اگر غرب نباشد افغانستان نابود مي شود. در حاليکه { خود کوزه و خود کوزه گر و خود گِل کوزه ست} و از جانب ديگر مردم را با تبليغات و پشتباني هاي مالي خويش تا گلو در مرداب باور هاي استبدادي که هر روزعميق تر حفرمي کنند غرق مي نمايند. حتي درکشورهاي خود در غرب!
    اين ها همه مسايلي اند که عناصر ملي و روشنفکران واقعي را گيج ساخته اند که بايد عليه کي جبهه بگيرند در حالي که جهان از استبداد حمايت مي کند؟
    بُعد ديگر؛ فقر و دشواري زندگي ، بسياري از روشنفکران را وادار نموده تا ارمانگرايي ملي را به بهايي بهبود زندگي خويش بفروشند! برخي از روشنفکران که ديروز مدعي آرمان هاي ملي کلان بودند ، امروز در همين غرب به خاطر منافع شخصي خويش دريغ نمي کنند که از پست ترين شيوه ها کار نگيرند. اما؛ يادم مي آيد که طنز نويس بسيار خوب ما آقاي هارون يوسفي در محفلي در هالند - شايد تصادفي دعوت شده بود- که در آن محفل سفير افغانستان در هالند هم تشريف داشتند، هنوز يک طنز انتقادي عليه دولت را نخوانده بود که گردانندۀ محفل ازش خواهش کرد به احترام سفير صاحب از دولت انتقاد نکند. اما هارون يوسفي طنز دوم خود را خواند و نه خود؛ بل که سفير را به ترک محفل به عنوان اعتراض واداشت. در همان محفل از گرداننده گان گرفته تا مدعوين همه روشنفکران بودند وتعبيدي و خود تعبيدي ويا هم پناهنده گان مخالف (!) با دولت افغانستان. اما مشاهده مي کنيد که برخي از اين روشنفکران (!) براي تامين منافع خويش دريغ نمي کنند که مراعات خاطر دشمنان سعادت مردم را نکنند. من اين مثال را دادم که شما هويت و شخصيت برخي از مدعيان روشنفکري را تشخيص بدهيد. در اثراين داد و ستد غير ملي است که امروز روشنفکران نمي توانند با هم بسيج شوند و حوزۀ کاري مشترک بسازند، ايجاد نفاق يکي از پنهان کاري هاي غربيان و کشور هاي عربي در بين روشنفکران تا سرحد حذف آنهاست.

    پرسش:
    پس در اين صورت چگونه بايد مبارزه کرد؟

    پاسخ:
    يگانه راه اينست که عناصر روشنفکر و ملي همانگونه که گفتم صلاحيت آن را در وجود خود پيدا نمايند که از«درآميختن» با دروغ ها، باورها و به خود انديشيدن ها به «درآويختن» با دروغ هاو باورها و به خود انديشيدن ها برسند. متحد شوند و کار بسيار گسترده يي را آغاز نمايند! براي رسيدن به اين هدف بايست که عناصر ملي و آرمانگراکه داراي سليقه هاي سياسي و ايديالوژيک مختلف هم هستند، بدون در نظر داشت منافع فردي و ايدئولوژيکي خود، از حقايق و ارزش‌هاي ملي که وجود دارد سخن بگويند و در موضع دفاع از آن درسنگر مشترک قرار بگيرند، شجاعانه سليقه هاي سياسي و ايديالوژيک خود را کنار گذاشته و از واقعيّت هايي که از لحاظ تاريخي، ديني، آنگونه که هست واثر انداخته اند سخن بگويند، ولو اگر بيان اين واقعيّت ها، با سليقه هاي سياسي يا ايدئولوژيکي آنها در تخالف باشد. امابايد بگويند و مشت محکمي به دهان دشمنان ملت خود حواله نمايند، امروز بدبختانه يک اکثريت از روشنفکران ما با اين دغدغه و هراس به سر مي برند که واقعيت ها را بگويند يا نه ؟ گاهي هم منتظرند که بگذار ديگران بگويند، چرا من سرخود را به درد بياورم و درگير شوم. يا همانگونه که در چند نوشتۀ ديگر هم گفته ام مشغول تأمين شکم و زير شکم خود هستند، که باشند، انسان براي خود هم حق دارد زندگي کند اما نه به بهايي چشم پوشي از حقيقت . اين واقعاً زشت ترين تصميم است که برخي ها به آن خو گرفته و يا مي گيرند.
    عدۀ ديگري نيز هست که سخن مي گويند، اما چيزي که فقط خوش خودشان مي آيد. در حاليکه از چيزهائي بايد سخن گفته شود كه هر كسي شهامت گفتن آن را ندارند و آن گفته ها در تغيير و تکامل جامعه موثر است. اگر چنين صلاحيت و تصميم به وجود آيد، جامعه ميتواند به مرز عدالت قانون برسد يگانه چيزي که امروز تا رسيدن به عدالت قانون در دستور کار نويسنده گان بايد قرار بگيرد ، تعميم عقلانيت و تقدس زاديي است.

    پرسش:
    دراين روزها خشونت عليه زنان و دفاع از حقوق زنان زياد مطرح مي باشد. چون من خبرنگار مجله ي زن استم و رابطۀ زياد با انجمن هاي دفاع از حقوق زنان دارم خواستم نظر شما را در اين مورد بدانم، زيرا طوري که آگاه شده ام شما دربارۀ رابطۀ زن و مرد مي خواهيد کتابي بنويسيد که عنوان دقيق آن بيادم نيست؟

    پاسخ:
    ببينيد، ما در شرايط زندگي داريم که اکثريت حوصله ي خواندن، نبشته و گفتگو هاي چند صفحه يي را از دست داده اند. بهتر است بحث در اين رابطه را به يک زمان ديگري موکول نماييم، در اين رابطه حرف هاي ناگفتۀ بسيار است که بايد گفت.
    از محترم سليمان راووش اين محقق بزرگ سپاسگذاريم سعادت و عمرپر بار و دراز برايشان آرزو مي بريم.
    امان معاشر ، خبرنگار آزاد
    پيدايش حقايق از زبان با درايت محترم سليمان راووش  Ououuo10
    پيدايش حقايق از زبان با درايت محترم سليمان راووش  Udklip13
    مُشاطرة هذه المقالة على: redditgoogle

    لا يوجد حالياً أي تعليق


      اكنون الأربعاء 2 ديسمبر 2020 - 11:53 ميباشد